آیا "نکبه" تنها متعلق به تاریخ فلسطین است؟

يكشنبه ، ۱۰ خرداد ۱۳۹۴؛ ۳۱ مه ۲۰۱۵

چاپ

Mediapart

۱۵ ماه مه ۲۰۱۵

الئونورا مرزا برونشتاین مردم شناس سیاسی و ایتان برونشتاین آپاریسیو بنیانگذار «مرکز پژوهش‌های آلترناتیو درباره فلسطین- اسرائیل» (www.de-colonizer.org) جعل تاریخ تاسیس اسرائیل را بررسی و تحلیل کرده و در نتیجه تصمیم گرفتند

 

که برخلاف روش رایج که ادعا می کند « این نام راعرب ها برای ایجاد دولت یهود ساخته اند»، «دوباره، مفهوم اصلی نکبه را به روشنی بیان کنند». نکبه لحظه تاریخی است که 750هزار فلسطینی از سرزمین شان اخراج شدند و هرگز امکان بازگشت به آن را نیافتند.
در مورد جعل تاریخ و هویت ملی اسرائیل، مجبوریم بپذیریم که اسرائیل کشوری است مانند هر کشور دیگر. این تاریخ سازی بر یک سلسله اسطوره استوار است. اختلاف اصلی بین اسرائیل و دولتهای دیگر، بدون تردید به مدت زمان کوتاهی بر میگردد که بین تاسیس آن و روزگار ما وجود دارد و این امر به ما امکان میدهد که شاید آسان تر بتوانیم ساز و کار تاریخنگارانه و ساختار روایتی مورد استفاده را درک کنیم.
یکی از اسطوره های بنیادگذار این است که فلسطین «خالی از اهالی فلسطینی» بود. منظور اسطوره‌ی زمین بایر است که برای نخستین بار اسرائیل زانگویل در سال 1901 بیان کرده است. جمله مشهور «زمینی بدون مردم برای مردمی بدون زمین» را به او نسبت می دهند. در این استدلال چنان پیگیرند که زمانی از سوی بخشی ازدانشگاهیان در خارج نیز دوباره آن را مطرح کردند، از جمله در یکی از چاپ های قدیمی (1980، که اکنون اصلاح شده است) انتشارات "چه میدانم؟" در مورد صهیونیسم، نویسندگان با اطمینان خاطر نوشته اند: «بخش غربی فلسطین (که شامل دولت کنونی اسرائیل میشود) تا پایان قرن نوزدهم سرزمینی بود که بخش بزرگ آن خالی از سکنه و تقریبا کاملا بیابان بود (...) برخلاف اسطوره ای که چندی است غالبا مورد استفاده قرار میگیرد، فلسطین غربی صد سال پیش هنوز عمدتا خالی ازسکنه بود. هیچ جمعیت قابل ملاحظه‌ای از اعراب در آن جا زندگی نمی‌کرد (...) (۱). این نکته رابطه چندانی با واقعیت های جمعیت شناختی ندارد، زیرا آخرین سرشماری بریتانیا برای سازمان ملل متحد در سال 1946 جمعیت فلسطین را 1845560 نفر اعلام میکند. از این عده 35/58% مسلمان اند (1076780 نفر)، 95/32% یهودی (608230 نفر) و 85/۷% مسیحی اند (145060 عرب فلسطینی یا غیر عرب) (۲).
شیوهای که این سرزمین «خالی» باردیگر خالی شده، اسطورهی سرسخت دیگری است که حافظه جمعی یهودی اسرائیلی بر روی آن پایه گذاری شده است. و اسطوره مزبور عبارت است از عزیمت «داوطلبانه» فلسطینی ها در سال 1948. به موجب یک روایت عام، تاریخ این چنین ساده تصویر شده است. روال ان به ترتیب هولوکاست، شناسائی موطنی از سوی جامعه بینالمللی که خلق یهود بتواند در آن در امنیت بهسر بَرَد، طرح تقسیم پیشنهادی سازمان ملل متحد، رد آن از سوی مذاکره کنندگان عرب، سرگیری جنگ، پیروزی یهودیان، استقلال و تشکیل دولت یهودی است.
سرزمینی که طرح تقسیم به دولت آیندهی یهودی اختصاصداد 14هزار کیلومترمربع وسعت داشت و از سه ناحیه تشکیل شده بود (تقریبا سراسر کرانه دریا[ی مدیترانه]، منطقه دریاچه طبریه تا مرز سوریه و بخش بزرگی از نقب) که 55% فلسطین تاریخی را در بر می گرفت و در آن پیش از جنگ 1948، 900هزار تا یک میلیون فلسطینی زندگی می کردند. در پایان جنگ، فقط 150 هزار نفر از این جمعیت در آن جا مانده بودند. برای اکثریت اسرائیلیان، آن چه این کاهش چشمگیر جمعیت عرب-فلسطینی این سرزمین را توجیه میکند، بسیار ساده است: یا رهبران آنان به ایشان دستور داده بودند که روستاهای خود را ترک و محل امنی بیابند تا جنگ خاتمه یابد، یا این که مردم از ترس فرار کردند. درست است که در آن زمان، عده‌ای گمان می بردند که این نقل و انتقال کوتاه مدت خواهد بود. و البته، هیچکس نمیتوانست تصورکند که جابجائی 750هزار نفر تا دوران ما طول بکشد.
معنی واژه عربی «نکبه»، «فاجعه» یا «مصیبت و بلا» است. این واژه مترادف با اخراج750 هزار فلسطینی از سرزمین مادریشان، نابودی حدود 600 جماعت خودگردان و بخش بسیار بزرگی از زندگی اجتماعی فلسطینی هاست.
در همین مقدمه بگوئیم که اسرائیل نیز، مانند بسیاری از قدرتهای استعماری است. این کشور نیز دارای نقطه‌های تاریکی است. از یک سو دارای تاریخی محو ، انکار و نیست شده است و از سوی دیگر یک تاریخ رسمی دارد که ماهرانه کارگردانی شده است. بدین سان، 1948 نه سال «نکبه» و فاجعه ، بلکه سال «استقلال» و تجدید حیات است. اما، اگر 15 سال پیش، واژه «نکبه» در زبان عبری وجود نداشت، از این پس این کلمه (البته به یمن تلاشهای بی وقفه تعدادی از تلاشگران) در واژگان عمومی راه یافته است. برای مثال، طرفداران باشگاه فوتبال هاپوئِل تلآویو هنگامی که استادیوم تاریخی‌شان ویران شد، از«نکبه واقعی» سخن راندند و یا گوینده ورزشی رادیو هنگام صحبت از وخامت کشمکش در درون یک تیم فوتبال، از واژه «نکبه» استفاده کرد.
روشن است که ورود واژه «نکبه» در زبان رایج به این معنی نیست که اسرائیلی ها می‌دانند که نکبه واقعا چیست. در چارچوب پژوهش‌هایمان در «مرکز آلترناتیو» به منظور بررسی علمی با 500 اسرائیلی گفتگو کرده و فیلمی نیز ساخته‌ایم. از این اسرائیلی‌ها پرسیدیم که واقعا از نکبه چه میدانند. بسیاری فکر میکنند که رویدادی است که «یک جوری به‌ عربها ربط دارد». آیا یک عید عربی است؟ یک قیام است؟ (نکبه را با انتفاضه اشتباه می گیرند). تعداد کمی واقعا قادرند مفهوم درست واژه را بیان کنند و یا این که تعریفی ضد ونقیض ارائه میدهند. این وضع، حیرت آور نیست، چرا که هیچ اثری از نکبه در برنامه درسی مدارس دیده نمی شود، یاد کردن از آن در روز جشن استقلال ممنوع است و حتی در سال 2014، خانم وزیر فرهنگ بیان کرد که قصد دارد فستیوال فیلم در سینماتک تلآویو در مورد نکبه را ممنوع اعلام کند، زیرا که «طبیعی نیست برای مقوله‌ای منفی که به روز تاسیس اسرائیل ارجاع میدهد، تبلیغ شود». همکار او، گیدئون سعار که وزیر آموزش بود همان حرف ها را تکرار کرد و گفت که تدریس نکبه در مدارس به این معنی ست که «تاسیس اسرائیل مصیبتی است». از این رو، نکبه طبیعتا «شیوه ای شده است که عربها استقلال ما و تاسیس دولت ما را تعریف می کنند»، و این برای آنان «روز نکبه» است.
این ایده که گویا فلسطینی ها یادمان تاسیس اسرائیل را برپا میکنند، نه فقط نادرست است («نکبه» به اخراج و نابودی اکثریت جماعت های فلسطینی مربوط میگردد، یعنی به دوره ای تاریخی که باید آن را در یک پیوستگی تاریخی و برنامه ای استعماری قرار داد و نه در ایجاد یک دولت) بلکه ایده ای را تقویت میکند که به طور گسترده ای پخش شده و برپایه ی آن، هویت فلسطینی به نفرت از یهودیان و اسرائیل تقلیل می یابد. وضعیت دائمی تنش و دور پیوسته خشونت از سال 1948 به قطبی شدن هویت ها منجر میشود: یعنی «آنها» علیه «ما» و بازگشت «آن ها» به معنی پایان «ما» ست.
حفظ این جدل در تعریف این مفهوم نفع بسیار دارد: اگر بزرگداشت یادمان نکبه به مثابه آزادی «آنها» نشان داده شود، این امر به اسرائیلی ها امکان نمی دهد که مسئولیت خود را در آن چه گذشته است بپذیرند. درواقع، چگونه میتوان تصور کرد که موجودیت «ما» فاجعه ی «آنها» باشد؟ بسنده کردن به اینکه نکبه درام ایجاد اسرائیل است و عدم ارجاع به تعریف واقعی، اجازه نمی دهد که این تاریخ را به مثابه یک فاجعه انسانی نگریست که بر سر بخشی از اهالی آمده است، بلکه آن را در حد «چیزی علیه ما» جا می‌اندازد. این امر نه فقط انکار فاجعه و آسیب‌های واردشده بر دیگری است، بلکه همچنین منحرف کردن آن برای ایجاد یک عامل کشمکش و ترس است. پذیرش نکبه با مفهوم واقعی آن امکان میدهد که همدردی یا تفاهم را توسعه داد: اگر آنان در بین خودشان مجبور به انتخاب میان خود و دیگری نبودند، بدون تردید بسیاری از آنان قادر می شدند رنجی را که دیگری تحمل کرده، درک کنند. اما، همان گونه که یکی از مخاطبان ما در یکی از خیابان‌های تلآویو خلاصه میکرد: «این تاریخ آنهاست، مشکل ما نیست».
برعکس، ما معتقدیم که نکبه فقط به تاریخ فلسطینان تعلق ندارد: این بخشی است هر چند دردناک، از تاریخ اسرائیلیان و همه زنان و مردانی که در این منطقه زندگی می کنند. گفتن این که نکبه مسئله «آنها» ست، مانند این خواهد بود که بگوئیم زلزله نپال «فقط» مسئله نپالی‌هاست و یا هولوکاست منحصرا تاریخ یهودیان است. قبول مسئولیت در رویدادهای سال 1948، به معنای انداختن نگاهی به حوزه‌های تاریک تاریخ و پذیرش این نکته است که برای رسیدن به صلح باید جبران این آسیب ها در نظر گرفته شود، و این بدین معناست که برای زندگی مشترک لازم است دوباره به اندیشه و تخیل پرداخت.
اگر مراسم یادمان نکبه در حوالی 15 مه برگزار میگردد، بیشتر به خاطر محدودیت هاست تا به مثابه یک نماد: از سال 1948 تا 1966، شهروندان فلسطینی در اسرائیل زیر کنترل نظامی بودند. روز جشن استقلال ( که حول و حوش 15 مه برگزار میشود، به این دلیل که به خاطر استفاده از تقویم عبری و نه رومی، روز آن هر سال تغییر می کند) تنها روزی بود که فلسطینی‌های باقی مانده در مرزهای دولت اسرائیل اجازه داشتند بدون اجازه، آزادانه رفت و آمد کنند و بدین ترتیب می توانستند به روستای خود که از آن اخراج شده بودند، بروند. پس از قرادادهای اسلو، پناهندگان، چه در خارج ، چه در اسرائیل دریافتند که حق بازگشت آنان در تقویم سیاسی پیمان آینده برای دو دولت ثبت نشده است. در نتیجه، بزرگداشت نکبه بُعدی بسیار سیاسیتر به خود گرفت: برگزاری علنی یادمان فاجعه در روز استقلال در دستور کار قرار گرفت.
ازآن به بعد، بزرگداشت نکبه در اسرائیل عمدتا در این روزها برگزار می شود و از سال 2002، شهروندان یهودی اسرائیل شروع به پیوستن به یادمان ها کردند. اما تا سال 2012، به محیط سیاسی یا عمومی فلسطینی محدود ماند. برای اکثریت اسرائیلیان، «روز نکبه» روز شورش در کرانه باختری و بلندی های جولان است که در جریان آن «پناهندگان تلاش می کنند برگردند».
2012 نقطه عطفی به‌شمار می آید. برای نخستین بار، یک یادمان همگانی در دانشگاه تل آویو- نماد پرمعنی در فضای عمومی اسرائیلی - به ابتکار دانشجویان یهودی و فلسطینی برگزار شد. رسانه ها رویداد را بازتاب دادند و این تودهنی به حکومت بود. در یک دانشگاه اسرائیلی و به رغم ممنوعیت قانونی (قانون2011)، بزرگداشت نکبه برگزار می شود. یک هفته پیش از مراسم، دانشگاه را زیر فشارهای سنگین قرار دادند، حکومت حتی تهدید کرد که قسمتی از بودجه دانشگاه را قطع خواهد کرد. اما، به رغم فشارها، به رغم بسیج (مختصر) جناح راست و راست افراطی اسرائیل، مراسم برگزار شد. و این مراسم بر پایه روش معینی انجام شد که در ذهن ها اثر گذارد و احساس یگانگی به وجود آورد یا شاید همدردی مردم یهودی را نیز کسب کند. برنامه با قرائت متنی شروع شد که تا حدی ییزکور Yizkor (نمازی به یاد رفتگان که معنی آن «که به خاطر بیاورند» است) را تداعی می کند و با یک دقیقه سکوت خاتمه یافت:
«ما، یهودیان وعرب ها، امروز گردهم آمده‌ایم تا مراسم یادبود فاجعه فلسطینی، نکبه را برگزار کنیم. برای یادآوری کسانی که کشته شدند، از روستاهاشان اخراج شدند، برای زنده ماندن فرار کردند و دیگر اجازه بازگشت به خانه های شان را نیافتند، کسانی که در سرزمین خودشان یا اردوگاهها به پناهنده تبدیل شدند. امروز، ما یادمان 64 سال درد و سکوت، (...) لگدمالی حقوق کسانی را که حضور دارند و آن ها را که غائبند، برگزار میکنیم (...) این فاجعه است که به جنگی دائمی منجر شد که هنوز با آن در گیریم (...) که مردم یهودی به یاد آورند. که مردم فلسطین به یاد آورند. که ما به یاد آوریم.».
بدون تردید، این مراسم یکی از رویدادهای بارز در تاریخ مبارزه علیه بیعدالتی و برای یادمان نکبه در اسرائیل است. از آن پس تا کنون، حتی هنگامی که آن را انکار کرده یا با آن دشمنی میورزند، نکبه نقطه مرجع تاریخی شده که باید هر فردی موضعش را نسبت به آن مشخص کند. نکبه شاخص جایگاه سیاسی گشته است: بسیار روشن است که چپ اسرائیلی بر سر این موضوع دو شقه شده است، یکی «میانه روها» که اشغال سال 1967 را به مثابه یک مسئله تلقی می کنند و بخش دیگر چپ ، که بر تعدادشان هم افزوده می شود، ریشه های اوضاع کنونی را به سال 1948 ربط میدهند. در جناح راست نیز، بر تعداد کسانی که می‌فهمند که مسئله، سال 1948 و شرایط تاسیس دولت اسرائیل است، افزوده میشود. شاهد این امر، ستیزه‌جوئی آنان در مبارزه با نکبه است، و نقطه ضعف درست در همین جاست.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پاورقیها:
(۱) C.Franck et M. Herszlikowicz (1980), Le sionisme, Presses Universitaires de France, coll. Que Sais-je?, p. 8-9.
(۲) Nations Unies, document A/AC.25/W/4 (classifié le 22 mars 1949)