- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: مقالات
مصاحبه با اسمائیل بخشی
(نمایندهی سابق شوراهای کارگری هفتتپه که چند بار دستگیر و دست آخر اخراج شد)
بهرام قدیمی-۷ فوریه ۲۰۲۶
سوال: هفتتپه جزو معدود مراکزی است که در ایران از دههها پیش همچنان مبارزاتش را ادامه داده است. به خاطر تمام این گذشته، سوالها را از وضعیت تولید در سالهای اخیر شروع میکنیم. از زمانی که هفتتپه خصوصی شد، چه تغییراتی در وضعیت کارخانه، کارگران و کلاً تولید پیشآمد؟
از زمستان سال ۱۳۹۴ تا سال ۱۴۰۰ یعنی به مدت تقریبا ۶ سال شرکت افتاد دست بخش خصوصی. رکورد تولید در سال ۱۹۹۳، ۵۴ هزار تن شکر بود، یعنی هفتتپه بین ۵۴ تا ۶۰ هزار تن شکر سفید تولید کرده بود. شرکت را خیلی عجولانه دادند به بخش خصوصی و در تابستان سال ۱۳۹۴ آن را برای فروش وارد بورس کردند اما بعد در شهریور اعلام کردند که ما شرکت را از بورس خارج کردهایم و دیگر جزو شرکتهایی که قرار شده به فروش برسند و به بخش خصوصی واگذار بشوند نیست، چون کارگرها به این مسئله معترض بودند.
در برج ده و یازده سال ۱۳۹۴ دیدیم آدمهای جدید آمدند و شرکت را بدون این که ما بفهمیم دادند به بخش خصوصی.
از سال ۹۴ که تولید شرکت ۶۰ هزار تن شکر بود، سالانه کم شد و کمتر شد تا رسید به ۱۰ هزار تن، یعنی بخش خصوصی را آورده بودند که کارخانه را احیا بکند، صنعت را شکوفا بکند، کارآفرینی بکند! عرضم به حضور شما، این در بحث تولید که کاملا شکست خوردند. یعنی هیچکسی نمیتواند یک رزومهای بدهد و بگوید ما در این سالها نسبت به بخش دولتی بهتر بودیم. از نظر دیسیپلین اداری اگر هفتتپه دیسیپلینی نداشت حداقل یک دیسیپلین اداری خیلی منظم و سازماندهی اداری منظمی داشت که آن را از بین برده بودند و خود آنها هم هیچ جایگزینی برایش نداشتند.
یک مشت آدم ناپخته، ولی فقط پولدار آمده بودند و یک صنعت بزرگ را گرفته بودند و حتی توان مدیریت نداشتند که اینجا را اداره بکنند. یعنی در بخش اداری و مدیریتی بسیار ضعیف بودند. در سال ۹۶ هم یک اختلاف شدید بین خودشان افتاد، چون دو تا شریک بودند، مهرداد رستمی و امید اسدبیگی. چه بگویم؟ حالا من فقط میخواهم به جنبه کارگری بپردازم. اینها آمدند هر امتیازی که کارگرها داشتند همه را نابود کردند: دو هزار کارگر پیمانی، کارگرانی که استخدام شده بودند و قرار بود طبق روال گذشته با تمام حقوق و مزایا، بر اساس قانون و عرف هفتتپه استخدام و بعد رسمی بشوند و شامل طبقهبندی مشاغل بشوند و غیره اما آنها تمام این سلسله مراتب حقوقی را نابود کردند. کارگرپیمانی را با قرارداد ساختگی یک ماهه میگرفتند که ما خیلی علیه آن جنگیدیم. تمام قراردادها را خراب کردند. دو هزار کارگر با قرارداد یک ماهه، حقوقها را یک بار در این شش سال بدون اعتصاب پرداخت نکردند، یعنی چه کار میکردند؟ حقوق را در حسابهای بانکی خود نگه میداشتند تا آستانهی صبر کارگران بعد از یک ماه، دو ماه، سه ماه لبریز بشود که سه روز، چهار روز اعتصاب میکردند تا حقوق را پرداخت میکردند. این شده بود یک داستانی، اصلا این شده بود یک روال برای پرداخت حقوقها. عرض کردم که از نظر مدیریتی هم که سیستم فاجعه بود. بعد که اعتصابات شروع شد دیدیم بزرگترین اختلاس تا آن موقع را، یعنی قبل از اختلاس در «چای دبش» را اینها هم انجام داده بودند و یک چیز عجیب این که از طرف تمام مدیران دولتی، مجلس، قوای قضایی و نهادهای امنیتی میکوشیدند کارگرها متوجه این اختلاس و فساد مالی نشوند که ما خودمان متوجه شدیم یعنی در نهایت میخواهم بگویم به عنوان کارگر، اوضاع ما بسیار خراب شده بود. هفتتپه برای استخدام نیرو یک عرفی داشت و بر اساس آن نیرو استخدام میکرد، چیزی به عنوان پیمانکار نداشت که مثلا آقای پیمانکار تو برای من نیرو بیاور. اینها پیمانکار را کردند تو پاچه هفتتپه.
تولید که عرض کردم، در سال ۹۳ که حدودا بین ۵۴ تا ۶۰ هزار تن بود، رسید به زیر ۱۰ هزار تن و خاصیتش چی بود در نهایت؟ هیچ، یک و نیم میلیارد دلار هم اختلاس کرده بودند. خُب، این بخش خصوصی کدام جنبهاش سودی داشت که آن همه حاشیه درست کردند؟! ما را زندان کردند، اخراج کردند و آن همه پروندهسازی، هیچ عایدی برای هیچکس نداشت بهجز خودشان؛ نه برای دولت، نه برای جامعه، نه برای تولید، نه برای کارگرها و نه برای هیچکس دیگر، فقط به نفع خودشان اختلاس کردند، همین.
سوال: آیا میشود بهلحاظ امنیت شغلی نسبت کارگران را به هم بگویید یعنی نسبت کارگران تمام وقت و آنها که بدون قرارداد یا قرارداد موقت هستند؟"
کسی که قرارداد موقت یک ماهه دارد یا قرارداد سه ماهه دارد، یعنی فقط سه ماه امنیت شغلی دارد. آمده بودند در هفتتپه قرارداد یک ماهه بسته بودند، یعنی کارگران یک ماه امنیت شغلی داشتند. یا ما کارگرانی داشتیم که کاملا رسمی بودند، یعنی رسمی دولتی شده بودند اینها را هیچکس نمیتواند تکان بدهد، هرگز اخراج نمیشوند و امنیت شغلیشان بسیار بالاست. بعد میرسد به کارگران قرارداد دولتی یعنی از رسمی دولتی میشود قرارداد دولتی. قراردادهای اینها یک سال به یک سال است. اینها یه پله میان پایینتر؛ باز یک امنیت شغلی مستحکمی دارند، درست است قراردادشان یک ساله است ولی چند سال که کار کردند، با اینکه شاید حتی رسما، رسمیشان نکرده باشند ولی شبیه رسمیها میشوند. از این سطح به پایین که دیگر میشود قرارداد کارگران موقت بهصورت سه ماهه و یک ماهه. این کارگر فقط سه ماه یا یک ماه امنیت شغلی دارد و اصلا بهشدت حال و هوای متزلزلی در درونش دارد. توجه دارید! ما به این قراردادهاست که میگوییم ابزار سرکوب کارگر. خود قرارداد را تبدیل میکنند به ابزار سرکوب کارگر. تازه در هفتتپه، بخش خصوصی به خیلی از بچهها فقط به صورت شفاهی گفته بود یه ماهه یا... اصلا قراردادی با کسی نبسته بود. طرف میگوید من آنجا کار میکنم، اسمم هم در آنجا هست، قراردادی با من نبستهاند؛ یعنی ببین قرارداد موقت سه ماهه، یک ماهه و شش ماهه رسما دلیلی جز کنترلگری و سرکوب کارگرها ندارد. هیچ توجیه دیگری برای آن نیست. آن هم در شرکتهای صنعتی که دوازده ماه در سال نیازمند کار همین کارگر است. یک سطح فاجعه دیگری هم وجود دارد: کارگران فصلی، وضع آن بیچارهها خیلی فاجعه است. مثلا در بخش خصوصی، یکی دو هزار کارگر میروند برای فصل برداشت. در بخش دولتی به اینها وعده استخدام نمیدادند اما در بخش خصوصی چه کار کرده بودند، به این فصلیها وعده استخدام میدادند که کارشان را قشنگ انجام بدهند و میگفتند از هر کدامتان راضی باشیم استخدام میشوید. اینها هم برای این قول استخدام از دل و جان کار میکردند. کار که تمام میشد، دیگر مدیر را نمیدیدند، به همین راحتی اخراج میشدند. این فریب، کارگران را خیلی اذیت میکرد. حالا ما چه کار کردیم؟ یکی از سختترین کارهایمان این بود؛ این تفکیک قراردادها یکی به دلیل سرکوب و کنترلگری است و دلیل دومش عدم اتحاد کارگران، یعنی خودِ سرکوب میشود دلیلی برای جلوگیری از متحد شدن کارگران. من خودم بهعنوان نماینده کارگری واقعا با این مواجه شدم، ساده نبود که نیروهای رسمی، قراردادی، نیروهای پیمانکار، قراردادیهای موقت و نیروهای فصلی را با هم متحد کنیم، یعنی یکی از چالشهای ما متحد کردن اینها بود. به آنها قول دادیم که آقا بیایید پای کار بیاستید، ما قول میدیم مبارزه کنیم تا قرارداد پیمانی را از بین ببریم و شما مثلا هزار و هفتصد هشتصد نفر تا دو هزار نفر هم قراردادی بشوید. این کار را کردیم، مثل بخش خصوصی نبودیم، قول میدیم شما که بیایید، شما هم تو اعتصاب شرکت کنید و وقتی خود ما که مثلا قرارداد رسمی بودیم به خواستههامان رسیدیم آنها را بیخیال شویم. نه اصلا اینجوری نبود یعنی میخواهم بگویم تفاوت در قراردادها دلیلش برای کنترلگری و سرکوب و دلیل دومش برای جلوگیری از متحد شدن کارگران است و هیچ دلیل دیگری ندارد.
سوال: آیا کارگران هفتتپه همه محلی هستند؟ آنها از چه قومیتهایی هستند؟
کارگران هفتتپه محلی نیستند. من در سال ۹۶ در مصاحبهای با روزنامه اعتماد گفته بودم که هفتتپه ماکت کوچکی از کل جامعه ایران است یعنی به نسبتهای اکثریت، اقلیت، کم یا زیاد، از تمام قومیتها در هفتتپه داریم. الان محلیها بیشتر شدهاند. عرب، بختیاری، لر، کرد و به تعداد خیلی کمتری ترک داریم. فارس هم کم داریم ولی خب گفتم بیشتر بومی منطقه یعنی عرب و لر هستند. از اقوام دیگر هم ما در هفتتپه داریم، عین خود جامعهی متکثر ایران.
سوال: وضعیت شغلی و مالی کارگران را قبل از جنگ دوازده روزه اسرائیل و آمریکا با ایران و بعد از آن و حالا بعد از سرکوب خیزش اخیر چطور توصیف میکنید؟ آیا در امرارمعاش کارگران چیزی تغییر کرده است؟
از نظر شغلی اوضاع کارگران بسیار فاجعهبار شده بهخصوص کارگران فصلی، کارگران پیمانی و کارگرانی که قرارداد موقت سه ماهه و شش ماهه داشتند. چرا؟ چون در این خرابی اقتصاد، بسیاری از بنگاههای اقتصادی، کارخانهها و شرکتها تعطیل و کارگران بیکار شدهاند و دولت هیچگونه اشتغالزایی نتوانست انجام بدهد و اوضاع شغلی همینجور خراب و خرابتر میشود. اصلا در سطح کارگری ما کارگران داغانیم. حتی دیگر رسیده به آن سرمایهدار، همه دارند دانه - دانه ورشکست میشوند.
ببینید هیچ جنگی اوضاع را خوب نمیکند، هر جنگی اتفاق بیفتد آسیب آن را فقط کارگران و فرودستان آن جامعه میبینند. همینجوری هم، در جامعه ایران اوضاع مالی و شغلی کارگران داغان بود، دیگر با این تحریمهای شدید، سرکوب ظالمانهی خود حاکمیت، سوء مدیریت شدید حاکمیت، جنگهایی که الان کشور را تهدید میکند، همه اینها موقعیتهای شغلی، درآمدزایی و کسبوکارها را به خطر انداخته و هزاران شغل و کسبوکار را نابود کرده است. روزبهروز به جمعیت بیکاران ایران اضافه میشود و اصلا اوضاع خوبی نیست. جمهوری اسلامی هم دیگر این نهایتش است، این نهایت کمالش است و بیشتر از این نمیتواند، این حدش است بیشتر از این نمیتواند، دیگر این تهاش است. مثلا بیاید وعده بدهد، قول بدهد که این کار را میکند؟ نه، نه، این تهاش است که بخواهد اوضاع را بهتر بکند، اقتصاد را شکوفا بکند. این دیگر نهایت جمهوری اسلامی است. اگر کسی امید بسته است که مثلا نظام حاکم بخواهد چیزی را عوض بکند یا تکان بدهد، همچین چیزی نیست. یا مثلا گروه دیگری امید بستهاند به کشورهای امپریالیستی مثل استعمارگر آمریکا و انگلیس و اسرائیل که اینها بیایند ما را نجات بدهند. آنها گروهی هستند که نمیخواهم کلمه نادان را به کار ببرم، گروهی هستند که یا عامدانه دارند به مردم رویافروشی میکنند یا اسیر رویافروشان شدهاند. خارج از این نیست.
سوال: در مقابل آنچه سرمایهدار و دولت انجام میدهد، کارگران چه ارگانی برای بحث و تصمیم گیری، برای سازماندهی و عکسالعمل دارند؟
هیچ ارگانی ندارند. ما هرچه تلاش کردیم که در هفتتپه یک شورای قدرتمند تشکیل بدهیم، حتی از دل هفتتپه بتوانیم خیلی چیزها را برای تمام کارگران ایران فریاد بزنیم یا مثلا صدای آنها را نمایندگی بکنیم. همین را هم داغان کردند. سندیکاهایی مثل سندیکای هفتتپه، سندیکای واحد [شرکت واحد اتوبوسرانی] بود که آنها را تا توانستند سرکوب کردند، ضعیف کردند و نیروهایشان را زندانی کردند. ما نهاد و ارگانی نداریم که بخواهد سازماندهی بکند یا مثلا در آن ما به بحث و گفتگو بشینیم. یا بخواهد صدای متحد و مستقل تمام کارگران ایران باشد و آن را نمایندگی بکند. نداریم، زیرا اجازه ندادند. میدانید چرا؟ چون بیشترین جمعیت ایران را کارگران تشکیل میدهند. ما اگر چنین چیزی داشتیم، خیلی راحت بدون خونریزی به خیلی از خواستههامان میرسیدیم .من در نهایت خواهم گفت آیا میشود بدون جنگ، آیا میشود بدون خونریزی، آیا میشود بدون خشونت، آدمها به مطالباتشان برسند؟ بله! بله! ما میگوییم میتوانیم. ما یک ابزار داریم که از انرژی هستهای نیرویش قویتر است. چه ابزاری؟ نیروی کارمان، اعتصاب میکنیم، نیروی کار را از کارفرماهای دولتی و خصوصی سرمایهداران میگیریم. چه کار میخواهند بکنند؟ فرض کنید، فرض کنید که پنجاه میلیون مزدبگیر، من کلمه مزدبگیر را به کار میبرم، مثلا معلمان، کارکنان، کارمندان و کارگران، سندیکاها و شوراهای مستقل خودمان را داشتیم و با هم متحد میشدیم و دست به اعتصاب میزدیم، نمیآمدیم تو خیابان که بخواهند بکشندمان. اعتصاب؛ کار تعطیل؛ چه کار میخواستند بکنند؟ بدون خشونت واقعا زمینگیرشان میکردیم. ولی الان ما چنین تشکلی در ایران نداریم. ممکن است یکی بگوید که خانه کارگر را داریم. خانه کارگر که مطلقا نماینده کارگران ایران نیست. آن یک نهاد دولتی است، یک نهاد امنیتی است، اصلا کاملا ضد کارگر است، اسم کسی را که نماینده کارگران هفتتپه است نمیآورد. جرأت ندارد. اصلا مسئول سرکوب ما است، توجه دارید؟ حرف ما همین بود، اصلا چرا ما داد میزدیم که ما باید شوراهای مستقل خودمان را داشته باشیم؟ باور کنید ما اگر تشکلاتمان را داشتیم اثبات میکردم که با گرفتن فقط نیروی کار (ما بر ابزار تولید مالکیتی نداریم، بر تنها چیزی که مالکیت داریم نیروی کارمان است) توجه دارید؟ ما نیروی کار را بگیریم و از آنجایی که از نود میلیون ایرانی هفتاد درصدش، هشتاد درصدش، مزد بگیر است یعنی کارگراند، کارکنان هستند از کارگران بگیر تا معلمان و خیلیهای دیگر که مزد میگیرند. ما در چنین شرایطی که این همه جمهوری اسلامی ما را تحت فشار قرار داده و ظلم میکند و یا بهلحاظ اقتصادی فشار آورده، فرض کنید کار را تعطیل کنیم؛ صنایع بزرگ پتروشیمی، شرکتهای نفت، صنایع نیشکر، صنایع فولاد و کارگران تمام شهرداریهای ایران، ترابریها... مثلا فقط یک هفته همه با هم کار را تعطیل کنند؛ باور کنید به هر خواستهای میرسیم. اما نه، ما سازمانی نداریم آن که شما منظورتان است.
سوال: اجازه بدهید کمی برگردیم به عقب: لطفا توضیح بدهید که کارگران هفتتپه، چطور و با چه مطالباتی مبارزاتشان را شروع کردهاند؟
من نمیدانم چقدر میخواهیم برگردیم به عقب. ولی مطالبات بر سر پرداخت نشدن حقوقها شروع شد، در دهه هشتاد که منجر به تاسیس سندیکا شد. یعنی در دهه هشتاد که اگر یادتان باشد، واردات بیرویه شکر منجر به نابودی طرح نیشکر هفتتپه و کارون شد با این که این دو شرکت در اوج تولید خودشان بودند، مافیای شکر شکل گرفت، مافیایی که شکر وارد میکرد. آنجا حقوقها عقب افتاد و بعد بحث واگذاری در آن موقع صورت گرفت که جلویش را گرفتند تا رسید به دهه نود که دیگر هفتتپه واگذار شد و باز اعتراضات ما به خاطر معوقات حقوقمان شکل گرفت.
سوال: مبارزات کارگران هفتتپه اشکال مختلفی به خودش گرفته: از مبارزات فیالبداهه تا تشکیل سندیکا و شورا. میتوانید در مورد علل انتخاب این اشکال مبارزاتی برایمان توضیح بدهید؟
خیلی سوال خوبی است، هفتتپه دو دوره پرتنش، پرهیاهو و پرافتخار کارگری داشته. یکی در دهه هشتاد، یعنی نسل قبل از ما بود. یکی هم در دهه نود. در هر دو دوره کارگران در وسط اعتصاب به این نتیجه رسیدند که ما نیاز به تشکل مستقل داریم. در دهه هشتاد به تأسیس مجدد سندیکا ختم شد. چون هفتتپه از سال پنجاه و دو هم سندیکا داشت ولی سندیکای دولتی بود. سال پنجاه و نه که تمام سندیکاها و شوراها در ایران قلعوقمع شدند، بسته شدند تا سال هشتاد و هفت که در دل اعتصابات، کارگران به این نتیجه رسیدند که ما تشکل مستقل میخواهیم و سندیکا تشکیل شد. این کارگران بازنشسته شدند و بعد سال نود و شش که دوران ما شد، ما خیلی تلاش کردیم، باز از دل اعتصابات به این نتیجه رسیدیم که شورای اسلامی که حکومت کرده تو پاچه کارگران، به هیچ عنوان آن شورایی نیست که بتواند مطالبات کارگران را نمایندگی کرده و اعتراضات و اعتصابات کارگران را همآهنگ و سازماندهی کند. ما به جریان بزرگتری از سندیکا رسیدیم. حالا نمیخواهم توضیح بدهم که چرا ما برای سندیکا رایگیری نکردیم و غیره که دلایلی داشت. ما رسیدیم به جریان مجمع کارگران هفتتپه، شورای مستقل کارگران هفتتپه که علاوه بر نمایندگی مطالبات کارگران در تمام قسمتها، بحث هماهنگی و سازماندهی را هم باید به عهده میگرفت. ما گفتیم نمایندگی کارگر فقط این نیست که بیایند بگویند کارگر چه مطالباتی دارد، نه. نمایندگان باید در زمان اعتصاب در صف اول اعتصابات بیاستند و هماهنگی کنند. میخواهم بگویم از دل دو دوره پرتنش، پرچالش و اعتصابات شکوهمند در هفتتپه، یکی در دهه هشتاد که از آن سندیکا درآمد و یکی در دهه نود، شورای مستقل کارگران هفتتپه درآمد که این نکته مهمی است. حالا شما این را بسط بدهید به کل ایران. ما هم میتوانیم از دل این اعتصابات و اعتراضات در خیابانها و شهرها پیوندها را برقرار کنیم و شوراهامان را تشکیل بدهیم و در داخل ایران مطالباتمان را پیگیری کنیم.
وقتی در جامعه کلمه مطالبه را به کار میبری به تو میگویند اصلاحطلب، در صورتی که ما وقتی میگوییم مطالبه، دقیقا با آن راجعبه اساسیترین نیازهای انسانها در طبقه فرودست داریم صحبت میکنیم. ما اینها را میخواهیم مطالبهگری کنیم تا برسد به نظام مطلوب سیاسیمان، آن هم یک مطالبه است.
سوال: طی مبارزات هفتتپه شما با کارگران کارخانههای دیگر در منطقه، بهخصوص فولاد اهواز همکاریهایی داشتهاید. در این همکاریها، چه نقاط قوت و چه موانعی وجود داشته است؟
اعتصابات ما همزمان شده بود با فولادیها. این همزمانی باعث پیوندها و ارتباطات ما و آنها شد. وقتی آنها دیدند ما شورا تشکیل دادهایم، آنها هم شورا تشکیل دادند. بعد خودبهخود صدایمان یکی شده بود. این دو نیرو به همدیگر نزدیک شد و این نیرو به یک نیروی بسیار قوی تبدیل شد و به همدیگر کمک کردیم که خیلی سریعتر به خواستهامان برسیم. کمک کردیم که طرف مقابل از کارفرمای دولتی تا خود دولت، چون دیگر دعوای ما و فولادیها با دولت بود و دولت کوتاه نمیآمد. هُلاش دادیم عقب. این پیوند باعث شده بود که ما خیلی چیزها از همدیگر یاد بگیریم، همدیگر را تکمیل کنیم. آنها شورای ما را دیدند و بعد گفتگوها... در اعتصابات همدیگر را صدا میزدیم، از همدیگر حمایت میکردیم و این همزمانی و همگامی و همراهی مردم که همگامی و همراهی ما را دیده بودند باعث میشد که هر دوتا را صدا بزنند. اینها باعث شده بود که خیلی سریعتر به خیلی از مطالبات خود برسیم و قدرتمان را افزایش داده بود.
سوال: در این سالها، صاحبکار و ارگانهایی که از او دفاع میکردند، به اشکال مختلف علیه کارگران دست به عمل زدهاند. طی آن از جمله خود شما و عدهای دیگر از کارگران دستگیر شدهاید. حتی وکیل کارگران هفتتپه، خانم فرزانه زیلابی بارها به دادگاه احضار، تحت پیگرد قضایی قرار گرفته و حتی به اتهام واهی «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» محکوم شده است. میتوانید درباره این برخوردها توضیحی بدهید؟ به چه بهانههایی دولت به این شکل بیحدوحصر از کارفرما دفاع کرده است؟
خیلیها میگویند جمهوری اسلامی، جمهوری سوسیال اسلامیست، اصلا اینجوری نیست، اصل ۱۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نیولیبرالیسم بودن این نظام را واضح توضیح داده است. شکل اقتصادی این نظام را به صورت لیبرالی و سرمایهداری، کامل تبیین کرده. توجه دارید؟ یعنی خود دولت پشت این قضیه است. دولت جدا از بخش خصوصی و سرمایهداران نیست. مثلا میگویند کارگر، کارفرما و دولت، اصلا این قضیه درست نیست. این مثلث غلط است. دوتا بیشتر وجود ندارد، کارگر و کارفرما. کارفرما کیست؟ دولت کارفرمای بزرگ است. کارفرمای بزرگ حامی اصلی بخش خصوصیست، تمام شد. به هر بهانهای دولت ما را سرکوب میکند. مثلا ما فریاد میزدیم دارند اختلاس میکنند. سادهترین اتهام علیه ما، تبلیغ علیه نظام بود؛ میگفتیم اختلاس شده، میگفتند اینها میخواهند نظام را فاسد جلوه بدهند؛ به هر بهانهای وکیل ما را تحت فشار قرار میدادند. حدود سیصد پرونده قضایی فقط برای کارگران هفتتپه درست کردند. من به تنهایی نزدیک سیزده، چهارده پرونده داشتم. وقتی میگویم سیصد پرونده، چهارده عدد آن مال بنده است، آقای عباسی مثلا ده عدد، آقای بهمنی مثلا هشت، نه عدد پرونده... خب چرا این همه پرونده را علیه من درست میکردند، تجمیعاش هم نمیکردند، جدا، جدا. چرا باید منِ نمایندهی کارگر، همیشه درگیر پلههای دادگاه باشم؟ خب، چرا این کار را میکنند؟ چون دولت خودش کارفرمای بزرگ است. یعنی اولین کسی که از سرکوب مزدی ما، سرکوب تشکلات کارگری و سرکوب اعتصابات کارگری نفع میبرد، خود دولت است. اصلا بحث سرکوب کارگر، برای دولت یک بحث اقتصادی است. چرا نمیگذارند تشکلات کارگری پا بگیرد؟ چرا آمده شوراهای اسلامی را به راه انداخته و میگوید اگر شما کارگرها نمایندگی میخواهید، شورا میخواهید، شوراهایی که من میگویم را بپذیرید. چرا دولت این را به زور کرده تو پاچه ما؟ چون خودش کارفرمای بزرگ است، خودش حامی اصلی بخش خصوصی است. چون دولت خودش با زد و بند، و با یک قرارداد غیرقانونی، هفتتپه را به بخش خصوصی داده بود. باید از آن حمایت بکند و باید کارگر را سرکوب بکند. چون خودش نفع میبرد. نمیدانم منظورم را رساندم؟ یعنی دیگر از این واضحتر وجود ندارد. حتی علیه وکیل ما پرونده درست میکردند تا از ما حمایت نکند. در پرونده من حدود ده دوازده تا آدم بود که اصلا کارگر هفتتپه نبودند. آنها از هفتتپه حمایت کرده بودند. برای آنها هم پرونده درست کرده بودند. چرا قوه قضایی و کلا حاکمیت این همه برای حامیان کارگری و جریان کارگری پرونده درست میکند و آنها را سرکوب میکند؟ زیرا خودش کارفرمای اصلی و حامی اصلی بخش خصوصیست، بههمیندلیل.
سوال: اگر تهاجمی از سوی آمریکا به ایران بشود، به نظر شما کارگران و اهالی هفتتپه چه عکسالعملی خواهند داشت؟
من تقریبا ۶-۷ سالی است که هفتتپه نیستم ولی الان در تمام ایران بین مردم راه میروم. مردم واقعا از دست حاکمیت و جمهوری اسلامی خسته شدهاند، میگویند هیچ راهی هم نیست ولی من میگویم هست. متشکل بشویم و نیروی کار را از حکومت بگیریم. این را هنوز امتحان نکردهایم. میگویند تمام راهها را رفتیم. ولی این یکی را نرفتهایم: بدون خونریزی، بدون خشونت. توجه دارید؟
ولی خب اوضاع کشور یک جوری است که مردم اینقدر به تنگ آمدهاند، یک: از شرایط اقتصادی. دو: از ظلمهای بیدلیل جمهوری اسلامی بر این مردم سر بحث حجاب، سر مسائل عقیدتی، سر خیلی موضوعات بیربط دیگری که به این مردم دارد فشار میاورد و متاسفانه گروههایی هم هستند که خیلی به مردم رویا فروشی کردهاند. خیلی از مردم میگویند بابا بگذار آمریکا و اسرائیل بزنند، دیگر رنگی از سیاهی بالاتر نیست. به درست و غلط آن کاری ندارم. من دارم جامعه را نشان میدهم، جامعه را میگویم. مردم تردید در دلشان هست؛ اضطراب هست که اگر جنگ بشود چه پیش میآید؛ اگر جنگ نشود چه میشود. میدانید که جامعه جنگزده چه اوضایی خواهد داشت و همزمان اگر جنگ نشود، یعنی تداوام جمهوری اسلامی. یعنی مردم در یک تناقض خیلی عجیب غریب گیر کردهاند، بین جنگ یا بودن جمهوری اسلامی. من میگویم راه سومی هم هست: متشکل بشویم و این نیروی کار را بگیریم. اگر نتیجه نداد بعد هر کس خواست حمله بکند و هر کس راه دیگری را خواست امتحان بکند.
در این خیزش همه بودند. هیچ حامی داخلیای نداریم یا گروهی که بگوید مثلا دارم ساپورت میکنم و رهبری میکنم. شما این حرفها را باور نکنید. این خیزش کاملا مردمی بود. از دل مردم صورت گرفت، این خیزش از دل مردم سر کشید تا به هجدهام و نوزدهام دی رسید. بعد دیگرانی آمدن خود را قاطی کردند و خود را رهبر کردند، بعد هم زدند زیرش و گفتند ما مسئولیتی نداریم. برای خودشان فراخوان دادند، حتی فراخوان خودشان را هم گردن نگرفتند.
مردم به تنگ آمدهاند. خیلی از شعارها سلبی بود. این را هم بگویم که ممکن است یک جمعیتی بیاید تو خیابان و یک شعاری بدهد که من خوشم نمیآید، من میدانم آن شعار سلبی است من کاری به آن شعاری که از دهانشان درمیآید ندارم، من به آن رنجی که باعث شده آن جوان بیاید تو خیابان کار دارم. توجه دارید؟ این خیزش کاملا مردمی بود و اگر کسی میگوید ما رهبری کردیم، دروغ است. مردم خودجوش آمدند و بعد از این که این جریان خودجوش شکل گرفت خیلیها خودشان را اضافه کردند و اگر میگویند از جایی مردم ساپورت میشدند یا مثلا اداره میشدند، درست نیست. این مردم تنهاتر از همیشه هستند و جز خودشان هیچکس دیگری را ندارند و به خاطر همین میگویم نیرویی در همین مردم وجود دارد که اگر آن را از کارفرمای بزرگ یعنی دولت بگیرند به راحتی فلج میشود و مجبور میشود تن بدهد به خواستهای مردم.
از شما به خاطر وقتی که در اختیارمان قرار دادید بسیار سپاسگزارم!
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: مقالات

به مناسبت درگذشت یکی از رهبران برجستهی بومیان آیمارا در بولیوی:
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: مقالات
چه کسی پابهپای جمهوری اسلامی مسئول قتلعام اخیر است؟

نظم خونین جمهوری اسلامی بار دیگر بر کشور سایه افکند و سوگ عظیمی بر دل مردم ما نشاند.
خیزشی که میرفت، بالنده، تا نظم منحوس حاکم را بر هم زند، که روز به روز قدمهای مصممتر و موثرتری برمیداشت، که راههای عملی مبارزه با سرکوبگران رژیم را هر روز بیشتر تجربه کرده و میآموخت، بازیچهی دست فرصتطلبان قدرتطلبی قرار گرفت که از حاکمیتی که با آن در میافتند هیچ درکی نداشتند. آنها کودکانه تصور میکردند با یک فراخوان به راهپیمایی و حضور مردم میتوان این موجود مخوف را که ۴۷ سال است از خون زحمتکشان ما تغذیه میکند، که در جنگها و میادین گوناگون خاورمیانه آبدیده شده است، با یک دعوت ساده به رفتن، میدان را خالی کرده و قدرت سیاسی را به سلطنت بازمیگرداند.
آری، این سلطنتطلبان و همدستان خارجیاش بودند که بیتدبیر و خوشخیالانه از استیصال بخشی از مردم سود برده و زودهنگام و ناپخته مسیر خیزش را به سلاخی مزدوران رژیم رهنمون گشتند.
آنان با فریبِ "پشتتان هستیم" و اینکه "دهها هزار پاسدار و بسیجی هماکنون در پلتفرم شاهزاده ثبتنام کرده و آمادهاند به انقلاب بپیوندند"، اینکه "نگران نباشید، ترامپ هوایتان را دارد"، از هزاران کیلومتری ایران، از دل آمریکا و انگلستان فراخوان "لِنگش کن" سر داده و مردم را به وعدهگاهی خونین فرستادند.
آنان نه تنها با درخواست رسمی پشتیبانی از آمریکا به رژیم اجازه دادند بر احساسات ملی گرایانه مردم تکیه کرده و همه معترضین را "جاسوس" و "تروریست" بنامد، بلکه با فراخوان حضور در روزی معین و ساعتی معین، تمام ابتکار جنبش را از او گرفته و به قاتلان رژیم اجازه دادند از قبل به تدارک این مصاف نابرابر نشسته و مسلسلها و توشکاهای خود را برای کشتار فجیع مستقر سازند.
آری، این کشتار به دست رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی و نیروهای رنگارنگ سرکوب او انجام گرفت و این لکهی جنایت ننگین تا ابد بر پیشانی رژیم باقی میماند اما مسئولیتش بهخصوص برعهده رضا پهلوی است که فدا شدن جان دهها هزار نفر و زخمی و زندانی شدن صدها هزار دیگر را نردبان قدرتطلبی خود کرد.
جنبش انقلابی کشور ما با فراخوان ایشان زاده نشده است. این مبارزهای طبقاتی است که از بدو به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی آغاز گشته و لحظههای اوج خود را داشته است؛ با قهرمانانی که هر بار به خاک میافتادند، آنان که اعدام شدند و دیگرانی که زندانهای رژیم را پُر میکردند. در هر مرحله، جنبش درسهای تازهای در برخورد با ضدانقلاب میآموخت و در نقطهی اوج بعدی آنها را به کار میگرفت. آنچه در ایران تحسینبرانگیز است، دقیقاً تداوم این مبارزه است که هر بار با فواصلی کوتاهتر اوج میگرفت. در این مصاف دائمی است که تودهها امر مبارزه را سینه به سینه میآموزند، بزرگترها به کوچکترها راه و چاه را نشان میدهند، اصول سازماندهی انقلابی را تجربه میکنند…
خارجنشینان سلطنتطلب نمیفهمند فقط کسانی که مناسبات خاص جمهوری اسلامی را و مبارزات متناظر با آن را ۴۷ سال است تجربه کردهاند، مفصلبندیها و وساطتهای این مناسبات را در زندگی روزمره خود، در تولید و بازتولید آن میشناسند که با آنها درافتادهاند، در شرایطی قرار دارند که محتوای طبقاتی آن را درک کرده و در نتیجه روالهای دقیق درگیر شدن با عوامل و کارگزاران آن را دریابند و در هر عرصه، تاکتیکهای مناسب را به کار برند. این امر در ابعاد وسیع خود، عنصری مادی و پراتیک است و نه نظری که بشود با احکام کلی و از بیرون برایشان حکم صادر کرد.
زحمتکشان ما مدتهاست که سرکوب و قساوت جمهوری اسلامی را با گوشت و پوست خود تجربه کردهاند. از جنبش ۱۳۹۶ (۲۰۱۶) و پس از آن، بهخصوص کشتار آبانماه ۱۳۹۸ (۲۰۱۸) که چشمهای از مسلسلهای سنگین پاسداران را چشیده بودند و سپس جنبش مهسا، باز به ما قدرت سرکوب رژیم را یادآوری کرده بود.
جنبشی که ۱۰ روز بود بنابر منطق خود، زمانبندی خود، ویژگیهای محلی و صنفی خود، از شورش گرسنگی آغاز کرده و مسیر خود را بهمرور پیدا کرده و بالا میگرفت، مسیری که بنابر شواهد میدیدیم چطور بالنده و اوجگیرنده است و حتی در برخی از نقاط کشور به اعمال خشونت انقلابی کشیده شده بود، با موجسواری سلطنتطلبان بهنحوی شتابزده و فکرنشده از مسیر سیاسی مبارزه طبقاتی که در حال طی شدن بود فاصله گرفت و به میدان جنگی زودرس، ناپخته و نهایی کشیده شد که مسلخگاه تودهها گشت.
شاهپرستان که مملکت را ارث پدری خود میدانند و صبح تا شب در شعارها و رسانههای خود از "پسگرفتن" دم میزنند، از هفتهی دومِ برآمد جنبش تلاش کردند مثل همیشه به موجسواری بر امواج آن پرداخته و از آن برای خود و متحدینشان سهمی بگیرند و به قول معروف روغن ریخته را خرج امامزاده کنند. جایی که تودهها بیش از یک هفته بود در اعتصاب بهسر برده و در خیابانها سرازیر بودند، ایشان هم فراخوان به سرازیر شدن دادند! رسانههای جیرهخوار هم این آلترناتیو "آزادی" را تا جایی که میتوانستند باد کردند. فقط این بار شرایط خاص و غیرقابلتصور سرکوب و خفقان در ایران که رهبران مدنی، ملی، صنفی… را یا به قتل رسانده یا در زندانهای امنیتی خود قفل کرده، مانع از تکوین آزاد مباحث سیاسی مبارزه طبقات گشته و نوعی استیصال در بخشی از مردم ایجاد کرد و این خلأء باعث شد تا به این امامزاده دروغین دخیل ببندند.
متأسفانه بسیاری از رهبران میدانی جنبش، جنبشی که حداقل ۸ سال است از همه جناحهای رژیم گذر کرده و ما لحظهی دیگری از آن را تجربه میکردیم، در زندانهای رژیم به سر میبرند و آزادی آنها میتوانست موجبات ایفای نقش لازم آنها را، چه مثبت و چه منفی، در شرایط کنونی فراهم آورد. این خود به شرطی برای انکشاف مبارزهی طبقاتی تبدیل گشته بود.
اما آنچه شاهپرستان بهخصوص میخواستند، ربطی به پیشرفت انقلاب نداشت، آنها صرفاً حضور انبوه مردم در خیابان و ثبت تصویری آن را طلب میکردند و تا جایی که زورشان میرسید تلاش داشتند هیچگونه خشونتی علیه نظام انجام نشود تا به قول خودشان وارد یک "گذار سامانمند" شویم؛ آنها خوب میدانستند که به سادگی ممکن بود این خشونت انقلابی تودهها جهت خود را بعد از ج.ا به سوی آنها و نیروهای خارجی حامیشان بچرخاند. برای آنها اهداف مادی و واقعی جنبش چندان مطرح نبوده و نیست که مثلاً در همین هفتهی اول چند مسجد، حوزهی علمیه، دفترامام جمعه، مرکز مالیاتی، مرکز رادیو تلویزیونی و پخش اخبار رژیم، بانک، مرکز امنیتی و انتظامی نظام، پایگاه بسیج، پادگان ارتش، فرمانداری و پاسگاه، نفربر انتظامی، فروشگاه زنجیرهای سپاه حتی مرکز آتشنشانی... به آتش کشیده شده و احیاناً به تسخیر درآمده است بلکه این بود (و این را مصراً کادرهای رسانهای و تاکتیسینهای "تیم" او تکرار میکردند) که "کاربران" هزاران عکس و ویدئوی تبلیغی حاوی باندرول و چهره بچهی شاه برای رسانههای جیرهخوار او و البته آمریکا و اسرائیل و... بفرستند تا آنها با کمی انگولک دیجیتال آن را به خورد ترامپ داده و او را قانع سازند که این شازدهی لوس و عاجز، تنها رهبر ملی بوده و باید او را بهرسمیت بشناسد و بدین ترتیب "رهبری انقلاب ثبت شود".
فکر و ذکر این حضرات بیش از آنکه مبارزه با جمهوری اسلامی باشد، یک گذار مسالمتآمیز و حفظ دمودستگاه سرکوب و اداری کشور است تا با یک جابجایی ساده در رأس قدرت، کَلَک ماجرا را بکَنند. باید دید که چطور استراتژهای شازده میگویند مبادا پادگانی به دست مردم بیفتد "برای اینکه جمع کردن چندین هزار تفنگ از دست مردمْ کار سادهای نیست!". بماند که ظاهراً در همین ده روزه در بابل، کلانتری ۱۲ و ۱۳ بهدست مردم افتاده و ۵۰۰ تفنگ مصادره شده بود.
اینها قبل از آنکه مصاف بالا بگیرد، در نخ متوقف کردن آن و کنار آمدن با دستگاه سرکوب ج ا. بودند، کما اینکه "رهبر تثبیتشده انقلاب" چپ و راست برای نیروهای مسلح، پاسداران، بسیج و ارتش پیامهای "فدایت شَوم" میفرستاد.
نتیجه این نوع فعالیتهای حضرات صرفاً این شد که این "ثبت رهبری انقلاب" با رهنمودِ حضور در دو تاریخ معین، سر ساعت معین، در همه شهرها، مردم را به مسلخگاه فرستاد و هنوز با نتیجه وحشتناک آن فرسنگها فاصله داریم. این نیمدریچهای که گشوده شد و اجساد فراوانِ جوانانمان از آن هویدا گشت، صرفاً بخشی از واقعیت فجیعی است که مسئولیتش به کارنامه درخشان خاندان پهلوی اضافه میشود.
از طرف دیگر سایه نحس او بر امواج انقلابْ در دیگران تردید و تعلل ایجاد کرد. چه چیز طبیعیتر از آنکه مردمی که مدام در مبارزات صنفی و معیشتی خود با رژیم و نهادهای آن درگیر بودند، در زمان جنگ ۱۲ روزه، متین و آرام نخواستند فریاد اعتراضشان با زوزههای فانتومها و غوغای بمبهای اسرائیلی درهمآمیزد و به فراخوانهای آنها پاسخ ندادند.
این رهنمود بچهی شاه مهلکترین ضربهای بود که ممکن بود بتوان در این مرحله حساس بالندگی جنبش به آن وارد کرد. دستگاه رسانهای رژیم هم شعارهای آنان را برجسته کرد تا هم صدای بقیه را بپوشاند و هم اثبات کرده باشد که "ببینید مخالفین ما همین اجنبیها و جاسوسها هستند" و به این ترتیب کل جنبش اعتراضی را "تروریست" نامیده، بیاعتبار ساخته و شرایط نابودیاش را فراهم سازد.
امروز هم آنها وقیحانه، انگارنهانگار که دهها هزار کشته و صدها هزار زخمی و زندانی به جای مانده، تقصیر را به گردن ترامپ میاندازند که "به قول خود وفا نکرد"؛ اما مردمِ جانبرکف باید آماده باشند "تا زمانی که وقتش رسید" - بخوان در حمله آتی آمریکا و اسرائیل – "دوباره خیابانها را تسخیر کنند و نهادهای قدرت را به دست گیرند". البته استراتژ اعظم که خیلی از آنچه پیش آمده ناراحت است، تازه یادش افتاده که این نوع فعالیتها الزامات تاکتیکی و تدارکاتی هم دارد! او این بار فراموش نمیکند اضافه کند "این بار مردم در خیابانها باریکاد بسازند!"[1]
این حضرات آنقدر از مبارزه انقلابی دورند و در هپروت بهسر میبرند که حتی از دادن فراخوان اعتصاب به کارگران نفت ابایی نداشتند بدون آنکه کوچکترین اطلاعی از الزامات ابتدایی تدارک یک اعتصاب داشته باشند. اینها خوشخیالان قصرنشینی هستند که میخواهند ایران را دوباره از طریق یک دخالت خارجی به سلطنت استبدادی برگردانده و به دست کمپانیهای بزرگ نفتی غرب بدهند تا سهم حقیرانهی خود را بهعنوان حکومت آتی از آنها گدایی کنند.
حبیب ساعی
۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
[1] نگاه کنید به رهنمودهای آقای علیحسین قاضیزاده که به قول خودشان مسئول رسانهای تیم شازده هستند و رهنمودهای انقلابی میدهند.
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: مقالات
پیام زیاد مدوخ به تجمع همبستگی با غزه در شهر تارب Tarbes فرانسه
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: مقالات
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: مقالات
آنچه واقعا شعار "از رودخانه تا دریا" میگوید
موزنا شهابی، نویسنده فلسطینی ترجمه سامان احمدزاده ۹ جولای ۲۰۲۵




